در نبردم با احساس این دل تنگم...دلتنگتر از حتی این لحظه ی تنگم!!!
♥بیگانه ن با من در این کنج سکوت...در این فریادها♥
♥ بیگانه ن با من در این شور خلوت ..میان دستها ♥
♥کسی نمیخواهد چشمان غریب من را ♥
♥دستی نمیخواهد دستهای سرد بیگانه م را ♥
♥در چیدمان واژگانم ..میان حرفای باغبانم بیگانه م♥.
♥در این هوای گرم باهم بودنم بیگانه م♥
♥با سایه ی خود..با حرفای دوستانه م بیگانه م ♥
♥میان اشکهای سرازیر آشیانه م بیگانه م ♥
♥کسی نمیبیند دستهای خالی ستاره ها
و دلتنگی های سرد بیگانه م را ♥
♥و تنها من بیگانه ام در ندیدن ها
و پوشالی بیگانه ی دیدن ها ♥
♥ در میان این بیگانگی ها ♥
در نبردم با احساس این دل تنگم ♥
♥ دلتنگتر از حتی این لحظه ی دل تنگم ♥
و بیگانه تر از بیگانگی های یک تکه سنگم♥
سروده های تراووشیه خوابگاهیه بدل نگیرین :دی
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 21:22 توسط sisi. . .SeTaReH
|
همیشه که نباید از قشنگی آدما یا لبخندی که نشانه ی زیباییه ظاهره به خوب بودنشون پی برد...یه وقتهایی حالتهایی یا حس هایی مثه اخم...که ظاهر بدی دارند....باطن قشنگی درونشون نهفته....باطنی قشنگتر از ظاهرشون...