بنام آن نامداری که با نام او هیچ نامی بی نام نخواهد ماند 

   سلامی از بارونه احساسه من به بارونی ترین نقطه ی احساسه شما 

 

به به ..به به..شما کوجا اینجا کوجا اوضاع احوال خوبه  اصولا قرن به قرن آپ میفرمایمولی زود گذشتهاااا... نگاه چقدر پیر شدید...همه با عینک اومدید

قصد کی به چی؟؟من قصدم به چی؟؟کی من؟؟آها قصدمان از آپ؟؟قصد خاصی نداشتیم..همینجور رد میشدیم..گفتیم آپی هم کنیم سر راهمونهشما به دل نگیر حالا اونجوری هم نگاه نکنبهله...میبینم که همگی دوستان همچنان در بهت و ناباوری بسر میبریدمنم بابا...اینجانب میباشم

باز داره منو نگاه میکنهآها چشامووو میگی


  چند خط دلنوشته 

 

  حس من

  حسه من همون اشکه که از دل میشه جاری .. همون غم که از احساس شده خالی

  حس من بال و پری که اسیره فریادی عجیبه

  حس من چشم تری که گرفتاره بغضی غریبه

  حس من همین خوابه عمیقه...همین خواب تلخی که بریده از زخمه تیغه

حس من آبی مثه آسمونه...حس من نمیمیره چون حس رنگین کمونه

  حس من هنوزم با تو پرنگه...حتی وقتی حس تو از سنگه

  تو که همینی...تا ابد هم که بمونی برا من همون زخم زبونی..عین این حقیقت ناتمومی

    بی تو که حسم تو آسمون ستاره یی نداره

  حتی این دلم دیگه حس  دوباره یی نداره

  قاصدکم حسش خیلی بی تابه...شاپرکم نمیتونه که بخوابه

  انگاری واسه منم این حقیقت ناتمومه

  اما منو این حقیقت درد..منو این قطره ی شبنم  

  منو این احساس تنها زیر این بارون نم نم ..من و این چشای خیسم توی این سرمای مبهم

  من و این چتر شکسته توی حسی ساده و تلخ..توی شعری بی سر و ته... همه میگن حسه من فقط همینه...که تو حس من از اشکی... که خیلی عمیقه

   بچه ها جون این کلیپی از حضور عموها در برنامه ی رادیو هفته..که در شب عید قربان 90...از شبکه ی آموزش پخش شد..خعلیییی باحالهههه

من که دقیقا اینجوری بودم موقع دیدنش:

با تشکر از دوست عزیزم"مدیر وب مهدی پاکدل"و سایت آچار فرانسه